شعر دری مچد با صدای اسکندرآبادی


شعر دری مچد با لهجه اصفهانی توسط شاعرش اسکندر آبادی- منتشر شده در پادکست طنزپردازی
شعر دری مچد با لهجه اصفهانی توسط شاعرش اسکندر آبادی- منتشر شده در پادکست طنزپردازی

تو دری مچِد، دلی من دسد
نه میشِد کندد، نه میشِد بسِد

روزی عاشورا، عرقی جلفایی
نه میشد خوردِد، نه میشد نسد

تو گلی غمزه ی جلو چشمی دل
نه میشد بود کرد، نه میشد دس زِد

دلی من گربه س، سنبلتیفم
شنیده س بودا، آ شده س مسد

نیمیگم اصی نبودم عاشق
ولی عشقی تو همه را پس زد

برا من بسِس که تو آلو شی
تا به ما بلکی برسد هسد

برا من بسس که گزی آرتی
بخوری من شم آرتی لا لثد

کی می آی؟ نوروز؟ دو هزار و بیست؟
یا نیمه ی شعبون؟ دِ چیِ س قصد؟

آ دلی سرتق مگه باور کرد؟
نه میشد کندد، نه میشد بسد

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *